نور مثلِ آب است

عصر روز شنبه بچه‎ها از دوستان خود خواستند که در بالا آوردن قایق از پله‎ها به آنها کمک کنند و به این طریق، آن را تا جلوی در اتاق پذیرایی آوردند.

پدر گفت: «مبارک است؛ حالا می‏‎خواهید چکار کنید؟»

بچه‎ها گفتند: «هیچ. ما فقط دلمان می‎خواست در خانه‎ی مان قایق پارویی داشته باشیم که به آرزویمان رسیدیم»

مطلبق معمول چهارشنبه شب‎های هر هفته، والدین به سینما رفتند. در مداتی که بچه‎ها صاحب خانه شده بودند، در و پنجره‎ها را بسته و حباب لامپ را شکستند. بدین ترتیب، نور خانه آنقدر کم شد که به زحمت حتی می‎توانستنند چهار قدمی خود را ببینند. سپس جریان برق را قطع کردند و وقتی تاریکی همه جا را فراگرفت، سوار بر قایق شدند و با آسودگی، در خلیج ساختگی شان به قایق رانی پرداختند.

این بازی افسانه‎ای، نتیجه‎ی یکی از شوخی‎های من بود که آن را در توصیف ادیبانه‎ی لوازم منزل بر زبان رانده بودم.

جریان ازین قرار بود که  "توتو" از من سوال کرد که چه طور برای روشن کردن این اتاق تاریک، کافی‎ست دکمه‎ای را فشار بدهیم؟ و من بدون اینکه بیندیشم ، به او جواب داده بودم"

«نور مثل آب است. دکمه را که می‌زنیم، شیر باز می‎شود و نور از آن به بیرون جریان می‎یابد»

اینچنین بود که بچه ها، هر چهارشنبه شب به قایق رانی میپرداختند و یاد گرفته بود ند که چطور با قطب نما و تجهیزات قایق کار کنند.... چند ماه بعد که دیگر حوضله آنها از قایق سواری سر رفته بود، وسایل غواصی و صید در زیر دریا درخواست کردند.  

..............................................................................................

پی‎نوشت(1): برگرفته از داستانِ کوتاهِ "نور مثلِ آب است"، از "گابریل گارسیا مارکز"(گابویِ کبیر). پیشنهاد می‎کنم خواندن این مجموعه را از دست ندهید.

 پی‎نوشت(2): مشخصات این مجموعه‎ داستان:

قدیس

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‎ی قهرمان نورائی

نشر: آریابان. چاپ پنجم 1386

  
نویسنده : مجید مویدی ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٩