مرگ، راهی‎ست به سوی شگفتی

"""اگرت یکی بازپرسید:

«سوکان را چه پیش آمده است؟»

بگوی:

«کاری را به جهان دیگر رفته است»"""

در میان تمدن‎ها و فرهنگ‎های مختلف، عقاید سرخ‎پوست‎ها و پیروان ادیان کشورهای شرق آسیا(بوداییان و پیروان ادیان شینتو در ژاپن و تائو در چین) در مورد مرگ، خیلی جالب توجه است*. تمام این‏‎ها به نوعی به "دورِ زندگی" معتقد هستند. مثلا همین شعری که در ابتدای یادداشت آمده، از شاعرِ بوداییِ ژاپنی‎ست××. برای او، مرگ، به سادگی، مرحله دیگری از زندگی و ادامه مسیر است. برای آن‎ها، مرگ دیگر چیز ترسناک و مبهم و عجیبی نیست؛ مرگ یکی از حالت‎های حیات است.

اما این نوع نگاه به مرگ، برایشان دستورالعمل‎های عملی برای زندگی را نتیجه می‎دهد: نیازی نیست از مرگ بترسیم، نیازی نیست بترسیم که جاودانه نیستیم، نیازی نیست تلاش کنیم که جاودانه زندگی کنیم. زندگی مثلِ یک دایره، مدام تکرار می‎شود. مرگ: راهی‎ست به سوی شگفتی.

در فیلم "چشمه" از "دارن آرونوفسکی" که کارهای‎اش را خیلی دوست دارم، قضیه بر سرِ زندگی، عشق و مرگ است. داستان در سه زمان و مکان مختلف می‎گذرد. در یکی از اپیزودها، سربازی برای نجات دادن جانِ ملکه‎اش از مرگ، به قبیله‎ی "مایا"های سرخ‎پوست می‎رود تا درخت زندگی را بیابد. در اپیزود دیگر، دانشمندی دارد روی درختان و گیاهان و جانوران تحقیق می‎کند تا دارویی را پیدا کند تا همسرش را که عاشقش است، از بیماری و مرگ نجات دهد. و سرانجام در اپیزود دیگر، فضانوردی به دنبال دست یافتن به جاودانگی‎ست. همه‎ی این‎ها، به گونه‎ای به نگرانی انسان‎ها از مرگ و تلاششان برای جاودانگی زندگی را نشان می‎دهد.

مغز و جانِ داستان، در هر سه یکی‎ست. مرگ، پایان زندگی و عشق نیست. مرگ چیزِ وحشت‎ناکی نیست. در جایی از فیلم، همسر دانشمند که بیماری لاعلاجی دارد، افسانه‎ی جالبی از عقاید قبایل "مایا" را برای همسرش تعریف می‎کند. داستان این است:

شاهزاده‎ای، از این‎که بالاخره روزی پدرش را از دست می‎دهد اندوهگین بوده. روزی پدر متوجه می‎شود و به پسرش می‎گوید:«زمانی که من بمیرم، جسدم را در خاک دفن خواهی کرد. زمین اجزای بدنم را به درختان و گیاهان می‎رساند. پرنده‎ها از میوه‌هایی که از تنِ من است خواهند خورد... آن‎وقت، هرجای آسمان که نگاهی کنی، مرا می‎بینی که پرواز می‎کنم: مرگ، راهی‎ست به سوی شگفتی.»

فیلم را خیلی دوست دارم. جلوه‎های تصویری‎اش خیلی خوب است. افکت‎های صدا عالی‎ست و موسیقی متن هم که حرف ندارد؛ کارِ "کلینت مَنسِل" است دیگر!

.......................................................

* البته، در میان عرفا و بزرگان دین ما هم، مرگ اصلا چیزِ ترسناک و مبهمی نبوده است؛ آن‎ها مرگ را به فرو رفتن مرغابی در آب، یا آزاد شدن مرغ از قفس تشبیه کرده‎اند. 

×× در میان هایکوسرایان ژاپنی رسم است که آخرین شعرشان را برای مرگ خود بسرایند. اسم این شعرها "شعرِ مرگ" است و این یکی شعر مرگ "سوکان" شاعر ژاپنی‎ست

  
نویسنده : مجید مویدی ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢۳