دستی که رو می‎شود

 

"یاسوناری کاواباتا"، معتقد بود که بسیاری از داستان‎های خود را، بر پایه اصول شعر کهنِ ژاپن، "هایکو"، بنا نهاده است. داستانِ کوتاهِ "دست" به قلم همین نویسنده، از مجموعه‎ی "خانه خوبرویان خفته"، بسیاری از ویژگی‎های شاخص و مهم هایکو را در خود دارد. اول از همه اینکه معمولا در هایکو، یک نوع غافلگیری، یا ضربه‎ی ناگهانی به خواننده وارد می‎شود. انگار سرایندگان هایکو، طبقِ سنتِ شمشیرزنیِ سامورایی‎ها شعر می‎گویند؛ یک ضربه‎ی کوتاه، سریع و برنده. ویژگی بارز دیگر این است که اساسا هایکو به گونه‎ایست که وقتی شعر تمام می‎شود، انگار تازه همه چیز شروع می‎شود و این وظیفه به خواننده محول می‎شود که کشف و شهود را آغاز کند. این موضوع، کاملا به نوعِ پایان بندی این قالب از شعرِ ژاپنی هم ارتباط دارد. شیوه‎ای که نتیجه‎ی آن این است که بسیاری از خوانندگان در نگاهِ اول، با خود می‎گویند :«راستی این شعر بود؟» یا مثلا چیزی در این مایه‎ها:«این دیگه چطور شعری بود؟ چی می‎خواست بگه؟»

در مقدمه‎ی همین کتابِ "خانه‎ی خوبرویان خفته" آمده که بسیاری از خوانندگان و تحلیل‎گران، معتقدند که کاواباتا، به طور آزاردهنده‎ای داستان‎های خود را ناتمام گذاشته است. خوب، کاملا حق دارند. همان‎طور که پیش‎تر گفتم، اساسا یکی از تکنیک‎هایی که "کاواباتا" به کار برده، یعنی پیروی از شیوه‎ی هایکو، این نتیجه را در بر خواهد داشت.

داستانِ "دست"(که این یادداشت اختصاص به آن دارد)، تمام ویژگی‎هایی که پیش‎تر ذکر شد را به بهترین شکل در خود دارد. اول اینکه شروع داستان، بسیار تکان دهنده و غافل‎گیر کننده است. دختری، دستِ راستِ خود را از کتف جدا می‎کند و آن را برای یک شب به مردی که دوستش دارد قرض می‎دهد. ویژگی دیگر اینکه، اگر لایه‎های اولیِ داستان را کنار نزنیم و خوب به تحلیل نمادهای به کار برده شده و تکنیک‎های استفاده شده در داستان نپردازیم، احتمالا احساس خواهیم کرد که با داستانی کم مایه و سطحی مواجه بوده‎ایم.

جهانی که "کاواباتا" خلق می‎کند، سرشار از "تنهایی"،"تنها ماندگی"(در مورد دختر داستان) و "انزوا" است، اما این‎ها، تنها درون مایه‎ی داستان نیست. بهتر است بگویم این، تنها چیزی نیست که داستان آن را به خواننده نشان می‎دهد. درون مایه‎ی مهم دیگر، نشان دادن "قساوت" آدم‎هاست(اینجا مردِ داستان). کارِ بزرگی که کاواباتا می‎کند، "رو کردنِ دستِ شخصیت اصلی داستان" است. او، قصه‎ی قرض دادن دست را برای ما تعریف کند تا با شخصی آشنا شویم، که تنهایی و انزوا، در وجود و شخصیت‎اش رخنه کرده. انزوایی که آن‎قدر بر زندگی شخص سلطه دارد که او توانایی کنار زدنش را ندارد. هنگامی که هم احتمالا تصمیم دارد این تنهایی را پر کند، قسمتی از وجودِ زنی را برای این کار انتخاب می‎کند. وجودی که احتمالا به خاطرِ پاکی‎اش، وجودِ مرد او را نمی‎تواند بپذیرد. انگار وجود دختر را پس می‎زند و وجودِ جدامانده‎ی دختر، در انتهای داستان، می‎میرد. اما کارِ کاواباتا با شخصیت‎اش اینجا تمام نمی‎شود. شخصیت، در انتهای داستان، تازه آنجا که می‏خوهد خوابِ شیرینی را تجربه کند که تا آن موقع تجربه نکرده بوده، با کابوسی که می‎بیند از خواب می‎پرد و با دستِ خودش_همان که اول بود_ دوباره در دنیای خودش غرق می‎شود. شخصیت می‎فهمد که باید تا ابد در انزوا و کابوس‎های خودش تنها بماند. این‎ها را، از تک‎گویی های درونی شخصیت باید متوجه می‎شویم.

نکته‎ی بسیار مهم دیگر این است که لازم است که خواننده باید به قساوتِ قلبِ شخصیت پی ببرد. داستان، به صورت یک تک گویی روایت می‎شود. همان طور که می‎دانید، تک گویی می‎تواند به صورت بیرونی یا درونی باشد. در این داستان، ما با تک گویی بیرونی شخصیت مواجهیم؛ یعنی انگار برای شخصی که آن‏جا نشسته و در سکوت کامل است، قصه را تعریف می‎کند. اما نکته‎ی مهم اینجاست که این تک گویی، درست است که هیچ گاه به صورت درونی(اصطلاحا حرف زدن شخصیت با خودش) تبدیل نمی‎شود، اما کاواباتا عبارت‎هایی در گفته‎هایِ شخصیت داستان قرار داده تا او، به طورِ ناخواسته خود را لو بدهد. از این نظر، او تک گویی بیرونی را، به تک گویی درونی نمایشی(که عموما در مواقعی به کار می‎رود که از طریق گفتگوی شخصیت با خود، یک نوع فروپاشی ذهنی و شخصیتی برملا می‎شود؛ بوفِ کور صادق هدایت این تکنیک به کار رفته است. نمایشنامه‎های شکسپیر پر از این نوع صحنه‎هاست. همین طور در کارهای ساموئل بکت، فردینان سلین و... بسیار دیده می‎شود) نزدیک می‎کند و اینِ بدونِ شک کار پیچیده و بزرگی‎ست(یک مثال را من می‎زنم: آن‎‏جا که قصه‎ای از زنی را تعریف می‎کند که روزی به مرد علاقه داشته).

............................................................................................................

پی‎نوشت(1): متن داستان را می‎توانید از اینجا دانلود کنید.

این یادداشت، به وبلاگ تمرین نقد و نگاه پیوست شده.

پی‎نوشت(2): در مورد تک‎گویی درونی و تک گویی نمایشی، این مقاله را مطالعه کنید.

پی‎نوشت(3): مشخصاتِ کتابی که حاوی این داستان است، از این قرار است:

خانه خوبرویان خفته

یاسوناری کاواباتا

ترجمه: رضا دادویی

ناشر: آمه. چاپ ششم 1392

 

/ 0 نظر / 17 بازدید