کلمه‎ها و صداها

 

1)

ای در میانِ جانم و جان از تو بی‎خبر

"هو هو"

از تو جهان پر است و جهان از تو بی‎خبر

"هو هو"

...

2)

- «می خواین باور کنم که از خفگی مردین، خوآن پرسیادو؟»

«شما رو تو میدون پیدا کردم، خیلی دور از خونه‎ی دونیس، و اون درست همون‎جا کنارم بود، به من می‎گفت شما دارین می‎میرین. شما رو کِشون کِشون زیر سایه طاق‎نما بردیم، تشنج داشتین، همون حالی که مردم وقتی از ترس دارن می‎میرن پیدا می‎کنن. اگه شبی که از اون یاد می‎کنین هوایی نبوده، پس ما با چه قدرتی شما رو آوردیم و خاک کردیم؟ و می‎بینین که خاک‎تون کرده‎یم»

- «دُرُتئا، حق با توست. صوت‎ها بودن که منو کشتن»

«بله دوروتئا، صوت‎ها منو کشتن. علتش این بود که خیلی ترسیدم. دیگه نمی‎تونستم تحمل کنم... به نظر می‎اومد اون صداها از دیوارها می ‎آن»

از متن رمانِ "پدرو پارامو".

.

.

بعد از حدودِ 24 ساعت بی‎خوابی و در حالِ خواندن یکی از رمان‌های شاخصِ دنیا و سبک "جریان سیالِ ذهن"(رمان موج‎ها/ اثر ویرجینیا وولف)، این آهنگ "محسن نامجو"، تلفیقش با به یاد آوردنِ جمله‎ها و کلماتِ "پدرو پارامو"یِ "خوان رولفو"، حال و هوای غریبی را برای "سر"ِ آدم درست می‌کند؛ به قولِ رییسِ زندان در فیلمِ "پاپیون"، «اینجا اتفاقاتِ وحشتناکی برای سرها می‎افته»

..................................................................................................................................

پی نوشت(1): شک نکنید که "کلمه‎ها" و "صداها"، از گلوله خطرناک‎ترند.

پی‎نوشت(2): بعد از چهار سال گذشتن از خواندنِ رمانِ "پدرو پارامو"، هنوز دست از سرم برنمی‎دارد. همیشه باهاش زندگی می‎کنم. هر چند روز یک بار هم اگر چند صفحه‎ایش را نخوانم، روزم روز و شبم شب نمی‎شود.

 پی نوشت(3): با تمام احترام برای ترجمه خوبِ آقای "احمد گلشیری"، فکر می‎کنم اگر به جای "صوت" از "صداها" استفاده می‎کردند، بهتر بود.

/ 7 نظر / 24 بازدید
مهسا

مثل هميشه زيبا و معنا دار .... موفق باشيد

پروین

ضمن این که با پی نوشت 1 بشدت موافقم ، با تاسف اعلام میکنم که "پدرو پارامو " رو نخونده ام . باید بره توی فهرست انتظار !

سامورایی

خب از آهنگ نامجو و متنی که گذاشتی معلومه که ۲۴ ساعت بیخوابی کشیدی! زیاد هم سرت رو به درد نیار [چشمک] پ ن (۱) شک ندارم پ ن (۲) هستند از این دست کتابها، شعرها، فیلمها، خاطرات و .... پ ن(۳) شاید اگه استاد گلشیری این جمله‌ت رو ببینه موافقتشو باهات اعلام کنه

مهسا

سلام . آقا مجيد بزرگوار خوشحالم از اين كه اينقدر صبورانه و با دقت براي من نظر گذاشتين و واقعا بسيار خوشحال و مسرور ترم از اينكه اينقدر شما فهيم و اهل مطالعه هستيد . در پناه خداي بزرگ باشيد[گل]

ما حسرت بدل میمانیم که چه دریای زیبایی است و شناگران ماهر و ما در سراب نه دریا و نه شناگری [تعجب][خجالت][متفکر] [گریه]

سحر

پدرو پارامو كتاب محبوبم در ميان كتاب هايي است كه راوي مرده دارند . تا مدت ها دست از سرم بر نمي داشت. ادم مي ماند كه يك رمان كوتاه چقدر مي تواند درگيرتان كند. اين به نظرم از سنت هاي به شدت قدرتمند امريكاي لاتين مي ايد . چيزي كه ما هم داشتيم، اما به نظرم از يك جا از دست رفت.