چِگالیِ صدا

نه همیشه و نه برای همه کس، اما می‎تواند به سنگینی و صُلبیِ یک دیوار یا یک صندلی یا یک آدم در بیاید و گوشه‎های خالی جهان را پر کند؛ صدا را می‎گویم. صدا، آن چیزی که نه فقط شنیده می‎شود، که گاهی، به تن و گوشت می‎خورد و می‎بُرد. صدا که می‎تواند معناهای متفاوتی را به هر کسی القا کند. صدا که باعثِ تخیل می‎شود.

 فیلمِ "صداها"، به کارگردانیِ "فرزاد موتمن"، از صدا، به عنوان موتور پیش‎برنده‎ی روایتِ فیلم بهره گرفته. صداها در این فیلم، نقشِ بزرگی را در انتقال اطلاعات به بیننده و شخصیت‎های داستان بازی می‎کنند. علاوه بر این، صدا نقشِ بزرگ دیگری هم به عهده دارد، ایجاد حسِ دلهره و تعلیق، که بخشِ عمده‎ی زیبایی فیلم، به خاطرِ خوب از آب درآمدن همین تعلیق در بدنه‎ی فیلم است. تعلیقی که اساس و بنیان‎اش، بر اطلاعاتِ مبهمی‎ست که شخصیت‎ها به واسطه‎ی صداها کسب می‎کنند.

فیلم‎نامه‎‎ی این فیلم را سعید عقیقی نوشته. فیلم‎نامه‎ای که نباید پیشرو بودن کارِ عقیقی را درِش نادیده گرفت. به نظرم این فیلم از چند جنبه درخور توجه است. اول، وارد کردن سه خطِ روایی، درونِ فیلم، که در نهایت همه به یک موقعیتِ هدف ختم می‎شوند و مهم‎تر از آن موفقیت فیلم‎نامه‎نویس و کارگردان در پیاده کردن این کار. البته همه‎ی خطوط روایی، از اهمیت یکسانی در روند کلی داستان برخوردار نیستند و بعضا انتقاداتی هم به برخی از خرده روایت‏‎ها و سکانس‌های فیلم گرفته شده( می‎توانید اینجا را بخوانید)، اما حتی با این وجود هم از ارزش‎های فیلم چیزی کم نمی‎شود و البته به نظرِ من ایرادهای وارد شده، چندان وارد نیستند(که توضیح‌اش این‎جا کمی طولانی خواهد شد). دوم، ساختاری که عقیقی برای زمانِ دورنی قصه در نظر گرفته. در فیلم، زمانِ داستان، از آخر به اول حرکت می‎کند. برای این کار، فیلم به چند اپیزود تقسیم شده، که هر کدام از این‎ها، از نظرِ زمانِ درونی قصه، متاخر از، یا در نهایت موازی با، اپیزودهایی هستند که پس از آن بیننده خواهد دید. این ساختار، باعث می‎‏شود که اطلاعات، اصطلاحا به صورت قطره‎چکانی و آهسته به بیننده برسد، که همین امر، به کمکِ کاربرد درستِ صدا، به عنوان عواملِ تکمیلی در ایجاد تعلیق و دلهره عمل می‎کنند.

علاوه بر کاربرد قابل قبولِ صدا در فیلم، دیالو‎گ‎ها هم به پیشبرد روایت و قوام کار کمک بزرگی کرده‎اند. همچنین درخطوط روایی‎ای که مکمل خطِ اصلی هستند، حضور فعال صدا را به شکل‎های مختلف می‎بینیم. در جایی از فیلم، کسی(کارشناسی در تلویزیون) می‎گوید که "امتیازِ صدا این است که ما با شنیدن‎اش، می‎توانیم تخیل کنیم وبه دلخواهِ خودمان، برای آن صدا تصویر بسازیم". هر چه صدا تاثیرگذارتر، تصویری هم که شنونده خواهد ساخت، ماندگارتر و چِگال‎تر خواهد بود. صدایی که رسوب می‎کند و می‎رود تهِ ذهن می‎ماند. صدایی سنگین که با قوه‎ی تخیل، تبدیل به چیزی می‎شود که جای زیادی را در جهانِ ذهن اشغال می‎کند. فیلمِ "صداها"، توانسته تا حدِ قابل قبولی، این کاربرد را برای صدا ایجاد کند.

در آخر،حتی با وجودِ حضور صدا در جای‎جای فیلم، به بیننده احساسِ زدگی و کسالت از این تکرار زیاد دست نمی‎دهد؛ که به نظرم قابل توجه باشد. دیدن این فیلم را بهتان پیشنهاد می‎کنم.

.......................................................

پی‎نوشت: چند سالِ پیش، صبح‎های جمعه، از شبکه چهار، کلاسِ فیلم‎نامه نویسیِ "سعید عقیقی" پخش می‏‎شد. آن موقع من چندان در قیدِ سینما نبودم و بیشتر ادبیات را دنبال می‎کردم. حرف‎های عقیقی، در علاقه‎مند شدنم به سینما تاثیر داشت.

/ 0 نظر / 7 بازدید