آن جنگجوی پیر گفت:

1)

 

1 فوریه 1955

به: ناکس برگر

ناکسِ عزیز،

دیروز کاغذبازی‎های خانه‌ی عتیقه دوازده‎خوابه را تمام کردیم. حالا ما دو تا خانه داریم. خدا می‎داند که دلم می‎خواست نداشتیم، با این خرج و مخارج. یک ماه دیگر یا همین حدودها که رفتیم خانه جدید، بیا به ما سر بزن. یک طرفش کلاً مال مهمان‎هاست؛ با یک شومینه!

یا مسیح! واقعا کیف نمی‎داد اگر آدم سالی یک نمایش‎نامه می‎نوشت؟ یا یک هرچیزی؟ من مثل اسب فرتوت درشکه، از نفس افتاده‎ام. جنگجوی پیر درونم ول کرده رفته.

البته همه چیز قرار است خیلی عالی بشود. جِین اینجوری می‎گوید. می‎گوید که این را تا مغز استخوانش حس می‎کند و من هم بی هیچ شک و شبهه‌ای باور می‎کنم. یعنی بهتر است باور کنم؛ با دو تا خانه و بیست هزار دلار وام بانکی.

کورت

.

.

.

.

2)

 

15 آوریل 1959

به: انتشارات اسکرایبنر

آقاین محترم

بیش از دو سال است که بخشی از کتاب من با نام "فرخوان گربه"* نزد شما به سرمی‌برد و این قعطا یعنی عدم پذیرش کتاب؛ بنابراین از شما درخواست می‌کنم در اولین فرصت، دستنوشته‌ها را به من برگردانید. متوجه‌ام که شما سعی دارید شرکت مطبوعتان را از ضرر چندصددلاری اسن سرمایه‌گذاری محافظت نمایید. اگرچه به نظر من بهترین راه جبران ضرر ابن است که بگذارید من کتاب را جای دیگری ارائه بدهم و شما پیشاپیش در سود قرارداد آن سهیم خواهید بود؛ البته اگر چنین قراردادی محقق شود. فکر می‌کنم بتوانم با یکی از انتشاراتی‌های ارزان قیمت صحبت کنم و پیش قسطی، چیزی بگیرم که باعث خشنودی هردوی ما بشود

 

با احترام

کورت وونه‌گات، جونیور

 

* این کتاب بعدا با نام "گهواره‌ی گربه" منتشر شد.  این کتاب را بخوانید حتما. همین‎طور کتاب "زمان لرزه" از همین نویسنده را.

 

همشهری داستان

شماره چهل وهشتم. مهر1393

نامه های وونه‌گات: شش تا شومینه

 ترجمه  بهناز شیرمحمدی

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
سامورایی

گهواره‌ی گربه عالیه. چن روز پیش یکی از دوستان کتاب «مرد بی‌وطن» رو بهم هدیه داد. اونم خوب بود.