وقتی از سِروِر حرف می‎زنیم، از چه حرف می‎زنیم؟

وقتی هفته‎ی دوم شد سوم و خبری نشد، به خودم گفتم:«هی پسر! یه خبرایی هست... حالا باید از خودت بپرسی، وقتی از "سِروِر حرف می‎زنیم، از چه حرف می‎زنیم؟»  خوب. شما که غریبه نیستید، روم به دیوار، تا همین چند هفته پیش، من خیال می‎کردم اساسا "سِروِر" چیز پیچیده‎ای نیست و آپدیت شدنش هم به همچنین. یعنی چطور بگویم، با خودم فکر می‎کردم آپدیت کردن سِروِرها، یک چیزی تو مایه‎های وقتی‎ست که پوشک را از بچه می‎گیرند و شرت پاش می‎کنند، یا یک همچه چیزی. اما، حتما شما هم فهمیده‎اید تا حالا، که سخت در اشتباه بودم. یک ماه پیش، همین پرشین بلاگِ عزیز ما، که خدا حفظش کند، چند روزی مشغول همین قضیه‎ی کذاییِ آپدیت کردن سِروِر بود. این درست که به هر بدبختی‎ای که بود، از سرمان گذشت، اما از آن موقع تا حالا، هنوز پرشین برای ما، پرشین نشده که نشده! مثلِ موتورسواری که با گُرازی، درختی، حاشیه‎ی جدولی چیزی تصادف می‎کند و دیگر آدم نمی‎شود.قضیه‎ی پرشین که پیشامد کرد، بوهایی بردم و شک‎هایی برم‎داشت، اما حالا که بلاگفا، اینطور زده و در رفته و بلاگفایی‎ها هم، مثلِ همان موقعِ ما نمی‎دانند از کجا خورده‎اند، مطمئن شدم که این سِرور، به قولِ خارجی‎ها، چیزِ خیلی سِوِر و پیچیده‎ایست و احتمال زیاد دارد که عقلِ امثال من، قدش به فهمش نرسد. شما را نمی‎دانم، اما من خیال می‎کردم حتی همین فیس‎بوقِ خودمان هم، با این همه ایاب و ذهاب و میلیون‎ها سر عائله و مصرف کننده، مثلِ آب خوردن می‎تواند سرورهاش را آپدیت کند. اما بلاگفا، همه را مثلِ من، از این فکرِ اشتباه درآورده. حالا بلاگفا، همه چیز را روشن کرده! البته همین‎جا بگویم ها، بلاگفا برای خودش همه چیز را روشن کرده؛ برای ما هم یک چیزهایی این گوشه و کنار روشن شده. بله! قضیه‎ی سِروِر، خیلی خیلی پیچیده است. گفته بودم که یک شک‎هایی کرده بودم؟ آهان! گفته بودم. حالا و آن موقع که روزها و شب‎های زیادی سلول‎های خاکستری‎ِ بیچاره‎م را زحمت داده‎ام و فکر کرده‎ام، می‎بینم بلاگفا و پرشین، موقعِ آپدیت کردن سرورها، شباهت‎های عجیبی با یک کشورِ درگیر جنگ یا کودتا یا شورش داخلی یا از این قبیل چیزها، دارند. خوب از کجاش برایتان بگویم؟ یکی این که  یکدفعه، یک روز یا یک شب که از خواب بلند می‎شوید و می‎روید تا سری به پنلِ مدیریت‎تان بزنید، می‎بینید که بله، جا تر است و بچه نیست. مثل اینکه یکدفعه بروی ببینی ساختمانِ محلِ کارت رفته هوا! یا می‎روی بازار تا گوجه بخری و می‎بینی گربه هم آن‎طرف ها نمی‎چرخد. دوم اینکه، هیچ معلوم نیست که کی به کی‎ست. یعنی همان که گفتم؛ نمی‎فهمی از کجا خورده‎ای. نمی‎فهمی مقصر کیست و یقه‎ی کی را باید بگیری، تا زه اگر زورت برسد که بگیری. آیا اصلا می‎شود یقه‎ی کسی را گرفت؟ امروز اینجا، فردا روزِ قیامت؛ نمی‎شود که گناهِ کسی را بشوریم. بعدش هم اینکه، عموما تو تمام این‎طور قضایا، تمام مردم عادی یا به قولِ خودمان همان کاربرها، به معنی واقعی، سِرویس می‎شوند. از این شباهت‎ها کم نیست، اما همان‎طور که احتمالا خودتان تا حالا بو برده‎اید، حرف زدن از خیلی‎هاشان، "در این مقال نمی‎گنجد!". سرِتان را بیشتر از این درد نیاورم. این عقلِ ناقصِ ما هم فهمید که آپدیت کردن سِروِر، اصلا مثلِ عوض یا جابجا کردن پوشکِ بچه نیست. قضیه، یک چیزی تو مایه‎های دست به دست شدنِ قدرت تو یک کشور است. یا اگر بهتر می‎دانید، کشمکش برای این عوض شدن‎ها. دیگر خودتان خوب می‎دانید که وسطِ این طناب کی نشسته است. اینطور شد که به آن سوالِ فلسفیِ سنتی خودم، یعنی"وقتی از سِروِر حرف می‎زنیم، از چه حرف می‎زنیم؟"، اینطور جواب دادم: "وقتی از سِروِر حرف می‎زنیم، احتمالا از سَروَر حرف می‎زنیم". 

 

....................................................................................................

پی‎نوشت(1): رابرت دنیروی عزیز، به عنوان بزرگترین بازیگر تمام دوران‎ها انتخاب شد! می‎خواستم یک پُستی برایش بگذارم، اما این پرشین‎بلاگ، عکس‎ها را آپلود نمی‎کند که نمی‎کند! بعد هم به نظرِ شما، می‎شود پست تبریک برای دنیرو، بدنِ عکس باشد! زبانم لال!

پی‎نوشت(2): امروز فهمیدم بازیگرِ زنِ موردِ علاقه‎ی دنیرو، با من یکی‎ست(یعنی دستِ کم یکی از زنانی که بازی‎شان را دوست دارم)! به نظرم این خیلی چیزِ مهمی باشد؛ به دلایلی، مهم‎تر از یکی بودن بازیگران مردِ موردِ علاقه!

/ 0 نظر / 29 بازدید