گفتگو، در راه رفتنِ دو خوابگرد

____ موهایم را بلند کردم؛ بهانه دادم به دستِ باد

____ جهان خودرای است و طبیعت ناگزیر

____ شاید نباید هوسِ ردشدن از آن جوی به سرم می‎زد

____ از دستِ تو نیست. زمان، تردتر از این حرف‎هاست. زمان، همیشه پایابِ محکمی نیست، برای توالیِ خواستنیِ ما از لحظات

____ دانستم. گاهی در هیچ چیزی تسلایی نیست

____ "راه رفتن در این جاده‎ی بی‎انتها"

/ 3 نظر / 10 بازدید
دارچین

سه بار خوندم ، هربار شمرده تر از دفعه قبل وفکر کنم باز هم بخونم ، ممنون.

سامورایی

یاد گفتگوی مهمان و میزبان توی شعر مسافر سهراب افتادم...

دارچین

نه تنها نا مفهوم نبود خیلی دوست داشتنی بود به همین دلیل امشب هم دوباره خوندم.