تبارک‎الله ازین فتنه‎ها که در سرِ ماست

1)

من، راهبی تنها، به این‎جا آمدم... به بلندی‎های هیمالیا... تیرک‎هایی در زمین فرونشاندم... زنگ‎ها و روبان‎هایی بهشان بستم... تا صدای باد را بهتر بشنوم.... این‎جا؛ هم‎نشینم برف، هم‎زبانم باد....

2)

می‌دانید باد حرف‌های زیادی برای شنیدن دارد؟ از گذشته.... از آینده....

 ..................................................

3)

آن باد و آن درختان خزانی،

در گوشِ تو خواندند:

«جهان را ترک گوی»

 

 ................

 

آدمی را همه این دو نیست:

پایِ رفتن

پایِ آمدن

 

پی‎نوشت: یکی از رویاهام، همین مورد اول است... صدای باد را که در پارچه‎ها می‎پیچد، خیلی دوست دارم. خیلی خیال‎انگیز است... خیلی

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
بی تا

چه قدر این پست خاص بود.

پروین

حرفهایی که روبانهای بسته شده به تیرکها و به اهتزاز درآمده در باد می گویند ، باید شنیدنی تر باشد از حرفهای زنگهای در موقعیت مشابه ! معجزه ی هایکوها همینست ؛ تفسیرِ کامل جهان در چند کلمه.

درخت ابدی

حس خوبی داشت. جمله‌ی‌ اول بخش دوم بیش‌تر منطق نثر داره.

سامورایی

در مسیر باد بایست تا بوی مهربانیت، شهری را از رخوت دربیاورد... اونقد ۱ و ۲ لطیف بودند که آدم ناخودآگاه خوش به حالش می‌شود. و البته فلسفه‌ی شیرینی که در ۳ و ۴ نهفته بود!

ميله بدون پرچم

سلام تبارك الله [لبخند] باد در پارچه و باد در چمنزار يكي صداي خوبي دارد و آن يكي تصوير...

سامورایی

اون شعر «سامورایی» چه وزن خوبی هم داره [نیشخند] میدم بچه‌ها توی ورزشگاه‌های استرالیا وقتی ایران بازی داره یکصدا فریاد بزنند تا روح هردوتامون شاد بشه[چشمک]

m m

سلام + من زیاد با ادبیات آشنا نیستم ولی اشعار زیبا رُ دوست دارم + این خیلی خوب بود[گل]

سامورایی

راستش من تا حالا بازی‌ها رو ندیدم. دیروز هم شنیدم ایران صعود کرده. حالا بین دوراهی هواداری آریاییها و ساموراییها گیر کردم [چشمک]

ملیحه

سلام رفیق وقتی دویدن ذهنت رو دنبال می کنم تو یه نقطه ی مشترک باهاش تلاقی می کنم.جهان بینی مرگ و دنیای پس از مرگ.مجید جان این روزها خبرهای خوشی هست.به قولی بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم.امیدوارم که برای تو هم خبرهای خوشی در راه باشه.

و من رازهای در گوشی باد را دوست دارم خبر از چیست ؟